خواستم.. حرف بزنم..هیچکس نبود..قورت دادم..روزه ام.. باطل شد..
خواستم حرف بزنم..هیچکس نبود..قورتش دادم..نساخت به من..بالا اوردم..اشک..روزه ام..باطل شد..
خواستم.. حرف بزنم..هیچکس نبود..قورتش دادم..نساخت به من..بالا اوردم..اشک..خدا..بدش امد..سپوخید مرا..و من..لذت بردم...روزه ام..باطل شد..
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 15:8 توسط مهرداد
|