حسی برای زاییده شدن ندارم...
پ.ن:..بی شمع..بی کیک..یا حتی..سیگاری..سیاه..سیاه میماند..به سیاهی همان.. کودتا...
پ.ن.۲:بازهم..همان انتظار بی جواب..صدایی نبود..
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 23:59 توسط مهرداد
من تو را می خواهم..تو..مرا...
تو ..به خیار تازه چیده باغتان عادت میکنی..من.. به شکاف ندوخته بالش...
حالا..نه من تو را می خواهم..نه..تو مرا!
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 5:37 توسط مهرداد