کاش تو هم..مینوشتی..میفهمیدم..راز کوچک دلت..یا شب خوابیهای کرم شب تاب سبز کنار پنجره تان..کاش تو هم..مینوشتی..نفرت میکاشتی..میگفتی که دستت..تصادفی زنگ خانه مان را میزند..یا بوی پیراهنت..تنپوش دختر دزد دیروز خانه تان بود..مینوشتی..میفهمیدم..تکلیف دل تنگم..که هنوز هم..سالها.. دوای دردش نبود..
مینوشتی و هر روز..اتش میزدی..می امدم..دل دیوانه ام..هیزم میکردم..ارام میگرفت..شاید...
خسته ام...
پ.ن:۸ یا ۹...ندید..قاب طلایی کنار خانه تان..نبودی..تاریک بود..من هم!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 1:13 توسط مهرداد
هوس کرده ام..چوبت را بردارم..بروم..اخرین قله ای که میشناسی..اخرین برفهای مانده را که لگد کردم..سر بخورم..روی تمام خاطره ها..نترسم..از سنگهای سیخ بیرون زده ان پایین!..با مغز بروم..کلوخهای تکه شده زیر پا!..
چوبت که شکست..وصله اش میکنم..میگذارم..کنار تکه های قلبم..بیایند..به هم!
هوس کرده ام..اخرین خاطره ات..سیاهی را..سواری کنم..برف سپید!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 20:0 توسط مهرداد
روزی می شود..نه من دیگر به تو فکر می کنم..نه تو به من..انوقت..انقدر روزمره میشوی که شبهایت ..فرق کند..فکر کنی..به جا خالی احساس پیرمرد شاعر..یا صدای خشک دور گیتار..
بیشتر که شد..فکرهایت را بگذار..حد فاصل سوت سوت و صدای اشنای زنک اسانسورنشین..که هرروز..میبردت.. به دیدار پسرک اب دماغی .. توی صورتت ههههه کند و بوی گند گلوی چرک..صبحانه ات..
انوقت..من هم رفته ام..سقف بسازم..شاید.. همان پسرک..خیس نشود..شره باران..نشنوی..بوی گند گلو!..یا راهی..بیاید..باز هم..ههههه کند به صورتت!...
روزی میشود..نه من به تو فکر میکنم..نه تو به من!..شاید.. حد فاصل تک تک اجرها..تو هم...چوبهای بستنی!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 11:5 توسط مهرداد
من و تو فرق زیادی با هم نداریم...تو،از بالا تکامل پیدا کردی..من..از پایین!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 10:30 توسط مهرداد