Recluses Of Night
|
|
اعتراف کشیش یا قار قار کلاغ..کیلومترهای رفته..دست برده بودم..دامن چین دار دخترک..باد نمیخواست..موج دستهای دریایی!...زمزمه های خوی کرده و فکر عاشقی!..توهم کودکی!...ارتعاش تن و دیگر..تنهایی...
کاش بود کسی..جر کلاغ لب نشین خانه پیرمرد..سرب داغ خورده ..این روزها..دست نمیکشد..جوجه های سپید!..کسی..جز کشیش خیالی لبهای اعتراف..گوش نا کر!..بشنود گناههای نا کرده...
...
..
.
بام خانه پیرمرد...جوجه های سپید..منقار میبردم..پرهای خونی!...قار قار کلاغ..بشنود..هر کسی....