Recluses Of Night
|
|
رفتم..تمام پشمهایم را کز دادم..گوسفند گر..مغزم..مته ای..سیالی جهنده!نبود..سهم هیچکس..انگار!
رفتم..تمام پشمهایم را کز دادم..پسرکان جلف دوران...حل شوم..در ایام..نبیند کسی..دیگر...
رفتم..کز دادم.. تمام پشمهایم..خسته بود..پیرمرد جنگلی..طاقت نگاهها..حرفها...شدم..در جرگه ادمی..که تو میگویی!نه من...مردم..شکستم..تمامی اینه ام!