باید.. گاهی سکوت کنیم..شاید خدا هم..حرفی برای گفتن داشته باشد..
..زرتشت..
+
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 4:28 توسط مهرداد
خدا...غریب شده این روزها..ساده کنار می ایم..با ندیدنش..دود دادنش..کشتنش!...بعضی وقتها..گاز میگیرم..جیغ بزند..بلکه بشنوم..ببینم..که هست..
بی صدا..گریه میکند به حال من..و اشکها..هر روز..غرق و غرقترم میکند...خفه میشوم..نمک سود!..سالم میماند..جسم پشمالو!..غرقتر شود..بیشتر!..و من..نمیشنوم..نمیبینم...کنار امده ام..این روزها...کافر شده ام!
پ.ن:بلا تکلیفم..خسته..دروغ گفتند ..غرق نمیشوی..اب نمک!
+
نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 6:42 توسط مهرداد