تبليغاتX
منزویان شب

  Recluses Of Night

کاش میشد گاه،با خدا در افرینش همعنانی کرد..ناب نوشین لحظه هارا جاودانی کرد..کاشکی یک روز،یک ساعت..کور خود کوک زمان را خواب میشد کرد..و گریزان سحر تصویر سعادت را.. ـ چون پریزادان روح عطر در شیشه ـ ..خواب،وانگه قاب میشد کرد..ان نخستین بار و گویا اخرین دیدار با او بود..دیگر او را کی توانم دید..یا کجا؟هرگز..حسرتم بسیار و میگویم ببازم کاش..شرطهایی را که بستم باز با هرگز...

کجایی پس خدا...اصلا هستی؟..میشنوی؟..یا اونقدر ازت دور شدم که...بیا..نمیشنوی بخون...بگو کجایی؟..بگو اینهمه رو چرا سرم میاری..نمیتونم دیگه..بریدم..پکیدم...خستم..خسته...بفهم..به خدا اینهمه امتحان کمرمو خم کرده..شکونده..یه قبر میخواد..که بخزه توش...بسمه..نمیتونم..میخوام این درس نکبتیو حذف کنم..مثل تمام اون واحدای دانشگاه..بشنو خدا...بسمه....
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 3:19  توسط مهرداد 

"حرفهایی هست برای گفتن..که اگر گوشی نباشد..نمیگوییم..و حرفهایی هست..برای نگفتن که سر به ابتذال گفتن فرو نمی اورند ..و سرمایه هرکس..به اندازه حرفهاییست..که برای نگفتن دارد..."  شریعتی

پ.ن:..پر شدم..از حرفهای نگفته..نمیدانم..حنجره ام..پاره شد چرا..از اینهمه فریاد نزده!....خسته ام...کاش میشنفتی...سرمایه ام..همه..ازان تو!
 
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 19:22  توسط مهرداد 

تو.. نبودی..من هم نبودم..
نه با روسپیانی که گفتی..که با زمین..خوابیدم!..گونی پاره ها..جوبهای خیابان درختی..موشهای سگ کش..سگ پدر..میخواهی..هرچه اسمشان را بگذار..گواه هم..همان پیرمرد خنزر پنزری..که می امد..دستش را دراز میکرد..سیگارهای من..تکه نانهای او..که نمیخواستم..ازان تو باشد!..مینشستیم..زمین هدیه میکرد..من..اسمان..تخت خواب و پتو..گرم میشدیم..نبودی..گفتی که باشم..نیامدم...گریه کردی..خیس شدم..سرما خوردم..مردم..نفهمیدی...
ماندم..زیر همان زمستانی که گفتی..بهار نمیخواستم..دیگر..اخر..نفهمیدی..نبودی..نماندی..رفتی...دست دراز کردم..که بگیرمت..نشد..دستم نرسید..رفته بودی..بالا..بالاتر..من..پایین..اب جوب خیابانتان..مرا برد..دور..دورتر..داد زدم..بیا..گفتی..میبخشمت..به دیگری..که بگیردت..نگرفت..دراز نکردم..که بگیرتم!..رفتم..مردم..غرق شدم...
پیرمرد.. امد..نان میداد..اب..خورده بودم!..سیگارهایم..هم بود!..نشستیم..تن داد..تن دادیم..گرم شدیم...گفتی..هرزه ای..هرزه اند..هرزه ایم..هرزه نبود!..مرده بودم..نشنیدم..کر بودم...
بخشیدی..نبخشیدم..نبخشید..صرف فعل ناقص میکنیم..ناقص ماند..عقلمان..احساسمان...
..گفتی..گوش نکن..اشک نریز..کور باش..کر شو..نفهمیدی...ترس دارم..که بروی..نیایی..بمانم...حرفش..تو نبودی..من هم نبودم..دل لاکردار...لوح بی زبان...
نرو..نمیروم..نمیرویم..نبخش..نمیبخشم..میمانیم..تو..من..سگ پاکوتاه..لاکپشت کوچولو...گل مریم خشک شده..رز بی بو.....صرف فعل لعنتی..یاد نمیگیریم.....
+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 1:17  توسط مهرداد