تبليغاتX
منزویان شب

  Recluses Of Night

کاش میشد گاه،با خدا در افرینش همعنانی کرد..ناب نوشین لحظه هارا جاودانی کرد..کاشکی یک روز،یک ساعت..کور خود کوک زمان را خواب میشد کرد..و گریزان سحر تصویر سعادت را.. ـ چون پریزادان روح عطر در شیشه ـ ..خواب،وانگه قاب میشد کرد..ان نخستین بار و گویا اخرین دیدار با او بود..دیگر او را کی توانم دید..یا کجا؟هرگز..حسرتم بسیار و میگویم ببازم کاش..شرطهایی را که بستم باز با هرگز...

پینوکیو که ادم شد..نمیدانست..ادمها..دروغ میگویند..بی ترس..که فرشته ای نیست..که شاید..رسوای دماغی! شوند..سر به اسمان!
بر فرض هم..که شوند..دکترهای شهر ما..ابرو میفروشند!دماغها!..سر به اسمان..به فخر!..
دروغ هم..ماند.. ازان پینوکیو..که ادم شد..
پینوکیو یی نبود..دروغ هم..مرد..در فرهنگ واژگان!
پینو کیو که ادم شد..ادمیت مرد!
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 1:43  توسط مهرداد 

های..غریبه..چه خود گرفته ای..سه نقطه هایم..دیگر..ازان تو نیست!..شکوه هایم هم..
اخر..تو را...چه به شاعران بی مسلک!
بهانه های زنان سیاه پوش..تو را بس..یا عشق کودکی به پستانک!..
دقل الباب میکنی که چه؟..خانه ام..دیگر جای تو نیست..روشناییت.. پیشکش..ظلمات را..بگذار از ان من..و شب ..
باور کن..هستند هنوز..فانوس به دستانی که..به درم کنند..اگر بخواهم!


پ.ن:خود را..کس فرض مکن..ناکسی!من هم...
پ.ن.۲:نقطه هایم..هر کدام..یک دنیاست..تورا..همان نصف جهان..بس!

پ.ن.۳:گریه را..شاید..اما..نه به امید صبح..شب..ازان من..فرشته سیاه هم!
گریه هایم..ازان او..
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 14:38  توسط مهرداد 

بودی و هیچکس نبود....رفتی و..همه هستند..با او.. که هستی!..و من..مانده ام..بی هیچکس!با همه!
این..لیاقتت..نبود!این..مجازات تو بود!..و من...!


پ.ن:میشنوم .. و درد..!..مثل صدای ناخنهای سوهان کشیده ات..روی دیوار! کر میشوم!مثل تو...
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 2:51  توسط مهرداد 

فرق را نمیکنند!..مرا میکنند..و امثال تو را..اصلا..به قول تو..چه فرقی میکند..خیلی وقت است که واژه های جدید..معنای بیست و پنج گرمهای مانده و نمانده را هم..از بین برده است!..حفره ها..میخواهد کمبود باشد..میخواهد شبه ان!انچیز را که باید..پنهان میکند!..فلسفه هم نمیخواهد!همان عرق قبل و سیگار بعد از انهمه تقلا..مرا بس..شعر و گریه و کتاب را هم..میگذارم..کلیدی برای همان بنبستها!..باز هم نکرد..که نکرد!

پ.ن:راستی..گالیله.. ابلهی بیش نبود.-بارها گفته ام!--.به خودت نمیرسی..یا به هر کس دیگری!اخرش..پرت میشوی..به ظلماتی که ..نمیبینیش!اینجا..دایره نیست..فوقش..یک مثلث..با دو ضلع!..که هرروز..از هم..دورتر میشوند!
پ.ن.۲:مرگ مرا..نه تو میبینی..نه حتی کرمهای حیات همسایه!برای زالو ها هم..چیزی نگذاشته ام!
پ.ن.۳:"هرگز از مرگ نهراسیده ام..اگرچه دستانش..از ابتذال شکننده تر بود!هراس من-باری-همه از مردن در سرزمینی است..که مزد گورکن..از ازادی ادمی..افزونتر باشد.."..و اینچنین بود..که.. حقش بود..گوری ساخت.. زنده هم که شوی.بیرون امدنی..نداشته باشد!
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 4:16  توسط مهرداد 

.....
بگذریم..مثل همیشه..تا به کجایش هم..خدا میداند!..دیوارهای سنگی!
میگذریم...شاید که آینه...
پ.ن:امید را..گذاشته اند برای امثال من..یا..یائسه های تازه عروس اجاق کور!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 5:1  توسط مهرداد 

مته هایم را..صرفه خشخاش نمیکنم!..میگذارم..روی مغزم..انقدر میچرخانم...
ریقش که درامد..له میکنم..با خشخاشهای رسیده ات!..بد توهمی می دهد..لا مذهب..معتاد شده ام!

پ.ن :فردا پس فرداست که بریزند.. خانه مان!جمع کنند..به جرم مخدر جدید!نمیدانند..جز من..کسی را نمیگیرد!
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 3:10  توسط مهرداد 


زیباییت را..در خواب نمایان کن...
..شقاوت..از چشمانت میبارد!...


پ.ن:ان را هم..میپرستیدم!
+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 2:45  توسط مهرداد 

خورشید که بالا نیاید..ماه هم..زیباست...

پ.ن:ماه من..روزهاست که پشت ابرها..خفته!..طوفانی باید!
پ.ن.۲:ماه را..زیباتر میپنداشتم..هنوز هم!
+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 2:26  توسط مهرداد