یادت نمیاید اما..روزگاری طوطی سخنوری داشتم..انقدر خوش سخن که گویی خطیبی توانا پرورده ام..دهانش را به جرم گفته هایش با تکه های خرد شده لیوانی بستند..زانزمان بود که دیگر سخن نگفت..گوشه ای از ان قفس اهنی نشست و گوش فرا داد به انچه ادمیان خطابه افرینش میخوانند و تو..سرود زندگی..!..چه سود که اورا گنگی خواندی،گویی هیچگاه توان سخن گفتنش نبود...
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 1:0 توسط مهرداد
این روزها چای را تلخ می نوشم و تکه قندها را احتکار میکنم..شب..در زندگی حلشان میکنم و لا جرعه سر میکشم!زندگی شیرینیست!
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 2:22 توسط مهرداد
عفت نیمی از پسران شهر در بی عرضگیشان خلاصه میشود و نجابت تمام دخترکانش در نزول قیمت روسپیان زیبای این دیار!
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 1:15 توسط مهرداد
خانه ات را سوزاندند...و پسرانی که شجاعتشان را در دستان دخترکان بوی ضخم!(؟)گرفته جستجو کردند...به کجا باز میگردی؟
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 0:34 توسط مهرداد
از اونجایی که به هولوکاست اعتقادی ندارم! فقط میسوزونمشو یه صابون قالب میزنم! صابونم میدم به پسر تازه بالغ همسایه که دست از سر گربه های کوچه برداره!بلکه یخت به یه دردی بخوره!اونوقته که هنوز میتونی بهم بگی..پشمالو!
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 3:41 توسط مهرداد
یخ وجودتو تو کوره های ادم سوزی هیتلر اب میکنم و از هر چی موند یه صابون قالب میزنم!به جای کف اصلاح میزنم به صورتم و ریشای چند ماهمو شیو میکنم..اونوقتکه دیگه نمیتونی اینقدر بهم بگی...پشمالو!
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 3:14 توسط مهرداد
اگه تونسته باشم با هفته ای یه تلفن کمتر از یه مین، گند بزنم تو این رابطه،یا از اینی که هست بهترش کنم ..یا بگم چی شدم و چی شده!..یا دیوید کاپرفیلدم..یا محمد رسول ال...
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 0:44 توسط مهرداد
نمیدانم جو کدامین سیاره مرا گرفت که چنین قول و قراری با خود بگذارم!این روزها با دود اگزوز ماشینهایی که روزگاری قرار بود از رده خارج شوند خود ارضایی میکنم و رحمت میفرستم به بی بودجگی تاکسی رانی!
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 22:46 توسط مهرداد
خدایا..بندگانت پشت کردند به انچه نهی کرده بودی..و به ابلیس درونم..
به فرشته ای طرد شده و به جادوی چشمانی منحوس..
خدایا..به هرچه نگریستم طلایی انچنان سست مانند گشت که در دستانم خرد شد..
طلا را نمیخواهم..همان خاک را مرا بس..
عرش را به لقایت میبخشم..همان فرش خاکی روزگار دورم را باز پس ده..
میخواهم باز هم تورا بخوانم که انزمان که تنها تورا داشتم قدرت را ندانستم..کفر خواستم..انچنان مهربان بودی که عطایم کردی!باز پس گیر که کافری را مرا بس..
تورا میخواهم..دریغم مدار...
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 21:27 توسط مهرداد
حس میکنم..هر روز..دورتر و دورتر میشویم...
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 14:59 توسط مهرداد
آنقدر مست که میبینی تمامی انچه را که حجاب هشیاری بر چشمانت کشیده بود..همه را..نه فقط تو..
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 0:53 توسط مهرداد
با آمدنت نوشته ها هم از من میگریزند...نمیبینی؟..از وقتی که بازگشتی لبانم را دوخته ام..
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 13:29 توسط مهرداد
آوای آب..سکونم را شکست..موج درونم جوانه زد!...
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 3:12 توسط مهرداد
میترسم...کویری بسازی که هیچ بارانی ابادش نکند...درختها را از ریشه میچینی!...
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 22:38 توسط مهرداد
بنویس ..آینده ات را..که زیبا مینویسی..زیباتر از گفته هایت..
(تو بودی میگفتی..نا گفته هایت!)
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 17:2 توسط مهرداد
امروز باران بارید..من در باران امدم..من خیس شدم..ان مرد امد..ان مرد چتر داشت..ان مرد خیس نشد!
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 3:54 توسط مهرداد
ریاضیات..نفرت همیشگی من..اخر..دروغی بیش نبود..دیروز،بار دیگر برایم ثابت شد!
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 6:26 توسط مهرداد
همین بس که دیروز،مثل این روزها نبود...
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 6:20 توسط مهرداد
mm0a sees you permanently offline
+
نوشته شده در شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 16:29 توسط مهرداد
ارنستو...کجایی که ببینی...
+
نوشته شده در جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 18:18 توسط مهرداد
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 3:16 توسط مهرداد
The next ,had a bad day,imaging this: you are a siames twins..attached at your shoulder..your brother is gay..you are not! he have a date coming over tonight!you have just one ass
+
نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 1:5 توسط مهرداد
+
نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 0:19 توسط مهرداد